یه خاطره ی خیلی شیرین1
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 20:48
وقتی رفتیم سرزمین عراق همینکه از مرز رد شدیم همه ی فکر و ذکرم یاد شهدا و اسرای جنگ بود که اونا چجوری زبون همو نمیفهمیدند و...... مخصوصا اسرا چجوری با اون بعثیای زبون نفهم سر میکردن. خلاصه من همش میترسیدم(آخه عراقیا مخصوصا سربازا و نیروهاشون به شدت هیکلاشون گنده و چاق و قد بلند بودن) همسر مهربونم جام...
یه خاطره ی خیلی شیرین2
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 20:48
تو کل سفر عتبات فقط 2شب مهمون عراقیا بودم .. اونم فقط نجف و کوفه .. # کوفه وقتی از نجف رفتیم کوفه .. تقریبا همه اعمال مسجد کوفه رو انجام دادیم برای شام اومدیم بیرون که ی چیزی بخوریم اما بجز کیک و آبمیوه هیچی گیرمون نیومد .. یه پدر و دختر عراقی اومدن جلومون و گفتن " مبیت " ... ما دقیقا متوجه منظورشون...
بابای مهربونم
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 20:48
سال تحویل امسال یکی از بهترین های زندگیم بود... من و همسرم یک روز قبل از سال تحویل به راه افتادیم و اول رفتیم اصفهان با کلی خاطرات قشنگ و بعدش هم رفتیم شیراز تا سال تحویلو کنار خانواده ی من باشیم.. موقع تحویل سال هممون دور هم بودیم من و همسرم. مامان و بابا. داداش بزرگمو همسرش و پسر نازشون و داداش کو...
سومین کربلا
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 20:48
روز آینده، دوشنبه از تهران راهی میشیم. ایشالا سه شنبه مرز مهرانو رد میکنیم و باز هم زنده شدن خاطرات دو سفر قبل.... این دومین اربعین ما در کربلاست.... این سفرو در حالی میرم که حال روحی و روانی ام به لطف خدا و حضرت سیدالشهدا و کلاسهای روانشناسی خیلی خیلی بهتر از قبل است.. و مطمئنم این کلاسها و رهایی ا...
پس از مدتها نوشت
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 20:48
بعد از ی دوره ی طولانی با اینکه اینجا در حال خاک خوردن بود و جذابیتهای بسیار اینستاگرام و تلگرام و کلا دنیای مجازی هوس کردم ی سری به این دفتر خاطرات قدیمی بزنم... آخرین باری که مطلب نوشتم بعد از کربلای پر ماجرای اربعین پارسال بود که تازه ۱ ساعت قبل از سفر فهمیدم ی مسافر کوچولو همراه دارم.... وحالا د...
من به تو بیشتراز همه محتاجم یا صاحب الزمان عج
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 20:48
سلام ، بعد از چندین سال با دریایی مشکلات حاد و لاینحل و کلی توسل و تضرع به درگاه اهل بیت ، هوایی شدم بیام سری به وبلاگم بزنم یاد ایامی که با کلی انرژی مینوشتم بخیر ، الان یک قدمی اخر دنیا وایسادم یا صاحب الزمانیا صاحب الزمان یا صاحب الزمان مددی ....
من به تو بیشتراز همه محتاجم یا صاحب الزمان عج ....
-
تاریخ: 1401/7/8 ساعت: 21:22
سلام ، بعد از چندین سال با دریایی مشکلات حاد و لاینحل و کلی توسل و تضرع به درگاه اهل بیت ، هوایی شدم بیام سری به وبلاگم بزنم
پس از مدتها نوشت....
-
تاریخ: 1400/11/20 ساعت: 22:50
بعد از ی دوره ی طولانی با اینکه اینجا در حال خاک خوردن بود و جذابیتهای بسیار اینستاگرام و تلگرام و کلا دنیای مجازی هوس کردم ی سری به این دفتر خاطرات قدیمی بزنم... آخرین باری که مطلب نوشتم بعد از کربلای پر ماجرای اربعین پارسال بود که تازه ۱ ساعت قبل از سفر فهمیدم ی مسافر کوچولو همراه دارم.... وحالا ...
بی هویت..
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 14:03
*به نام یگانه معشوق بی همتا*خاطــــری آشــفته دارم چون پریــشان تــــوامســـاکن اقلــــیم داغ کـــــوی هجــــران تـــوامخانه بر دوش نســـیم حســـرتم در کوی هجرگر چه می بینم به خواب وصــل مهمان تـــوام****من آنمعاشق دیروز و امروز و فردای خدا یم ..*ما زنده به آنیم که آرام نگیریمموجیم که آسودگی ما عدم ...
یاد مجنون وار حرم #کربلا #بین الحرمین...
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 15:20
مگه ارباب صدامو یادش میره.... گریه هامو یادش میره..... آخه مگه تذکره ی کربلا مو یادش میره..... حاج عبدالرضا هلالی.... تقدیم به وحید...
نظر خصوصی همسرم راجع به پست تولدش!
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 15:20
خوبه ولی کافی نیس!گفتن مطالب شخصی از زندگی خصوصی در قالب وبلاگ صرفا اونجایی مورد تحسین بوده و محلی از اعراب دارد که برای خواننده و البته بیننده مطالب و تصایر، جذاب، آموزنده و راهگشا باشد. بهتره مطالبی درج شود که تفکر و تحرکی در دیگران ایجاد کنیم. و ص
سومین کربلا....
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 15:20
فردا، دوشنبه از تهران راهی میشیم. ایشالا سه شنبه مرز مهرانو رد میکنیم و باز هم زنده شدن خاطرات دو سفر قبل.... این دومین اربعین ما در کربلاست.... این سفرو در حالی میرم که حال روحی و روانی ام به لطف خدا و حضرت سیدالشهدا و کلاسهای روانشناسی خیلی خیل
یاد مجنون وار حرم #کربلا #بین الحرمین...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:05
مگه ارباب صدامو یادش میره.... گریه هامو یادش میره..... آخه مگه تذکره ی کربلا مو یادش میره..... حاج عبدالرضا هلالی.... تقدیم به وحید...
تولدت مبارک..
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:05
این هفته ۵ اسفند پس از ۳۳ سال تکرار زمان. تکرار تولد پرمهر پسری در روز میلاد حضرت زینب (س) آن بانوی صبور و اسوه ی استقامت. و زمان تکرار میشود و تو دوباره در همان روزی که متولد شدی دوباره زنده میشوی.زنده میشوی تا بسازی زندگی کسی دیگر را و شاید کسان دیگر..... چه خوب است دلت همیشه بهاری. و صبر و استقام...
نظر خصوصی همسرم راجع به پست تولدش!
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:05
خوبه ولی کافی نیس!گفتن مطالب شخصی از زندگی خصوصی در قالب وبلاگ صرفا اونجایی مورد تحسین بوده و محلی از اعراب دارد که برای خواننده و البته بیننده مطالب و تصایر، جذاب، آموزنده و راهگشا باشد. بهتره مطالبی درج شود که تفکر و تحرکی در دیگران ایجاد کنیم. و صد البته تذکری باشد برای مومنین ( فذکر ان الذکری تن...
یه خاطره ی خیلی خیلی شیرین1
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:05
#مرز- عراق وقتی رفتیم سرزمین عراق همینکه از مرز رد شدیم همه ی فکر و ذکرم یاد شهدا و اسرای جنگ بود که اونا چجوری زبون همو نمیفهمیدند و...... مخصوصا اسرا چجوری با اون بعثیای زبون نفهم سر میکردن. خلاصه من همش میترسیدم(آخه عراقیا مخصوصا سربازا و نیروهاشون به شدت هیکلاشون گنده و چاق و قد بلند بودن) همسر ...
سومین کربلا....
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:05
فردا، دوشنبه از تهران راهی میشیم. ایشالا سه شنبه مرز مهرانو رد میکنیم و باز هم زنده شدن خاطرات دو سفر قبل.... این دومین اربعین ما در کربلاست.... این سفرو در حالی میرم که حال روحی و روانی ام به لطف خدا و حضرت سیدالشهدا و کلاسهای روانشناسی خیلی خیلی بهتر از قبل است.. و مطمئنم این کلاسها و رهایی از خیل...
کربلا....
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:04
این سفر کربلا خیلی خاص و البته پر از سختی بود... خاص بودنشو بعدتر ها خواهم گفت..... الان به شدت مریض و بیمارم... التماس دعای شفا.... برای شفای جمیع مریصان قرائت حمد شفا هر سفر یک جا برام نور و صفاش چندین برابر این سفر شب تا صبح حرم مولا علی به شدت گوارا بود...