خرید بک لینک
وقتی رفتیم سرزمین عراق همینکه از مرز رد شدیم همه ی فکر و ذکرم یاد شهدا و اسرای جنگ بود که اونا چجوری زبون همو نمیفهمیدند و...... مخصوصا اسرا چجوری با اون بعثیای زبون نفهم سر میکردن. خلاصه من همش میترسیدم(آخه عراقیا مخصوصا سربازا و نیروهاشون به شدت هیکلاشون گنده و چاق و قد بلند بودن) همسر مهربونم جامعا هوای منو داشت و به اوضاع تسلط دقیق داشت.. # کربلا به نجف - نجف به کربلا !!!! ما اول رفتیم کربلا و بعد نجف، کوفه، سهله و بعد دوباره برگشتیم کربلا. وقتی از کربلا داشتیم میرفتیم نجف به علت ازدیاد جمعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 20:48

تو کل سفر عتبات فقط 2شب مهمون عراقیا بودم .. اونم فقط نجف و کوفه .. # کوفه وقتی از نجف رفتیم کوفه .. تقریبا همه اعمال مسجد کوفه رو انجام دادیم برای شام اومدیم بیرون که ی چیزی بخوریم اما بجز کیک و آبمیوه هیچی گیرمون نیومد .. یه پدر و دختر عراقی اومدن جلومون و گفتن " مبیت " ... ما دقیقا متوجه منظورشون نشدیم اونا یکی رو که یکم ایرانی بلد بود آوردن اونم گفت شب برای خواب برید منزل اینا ... ما هم از خدا خواسته .. البته من فک نمیکردم همسرم راضی بشه ... ولی بعدها گفت مگه آدم خسته میتونه یه جای گرم و نرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 20:48

سال تحویل امسال یکی از بهترین های زندگیم بود... من و همسرم یک روز قبل از سال تحویل به راه افتادیم و اول رفتیم اصفهان با کلی خاطرات قشنگ و بعدش هم رفتیم شیراز تا سال تحویلو کنار خانواده ی من باشیم.. موقع تحویل سال هممون دور هم بودیم من و همسرم. مامان و بابا. داداش بزرگمو همسرش و پسر نازشون و داداش کوچیکه (که الان ماشالا برا خودش آقایی شده) و افسانه..... بعد از تحویل سال با اون عیدی های شیرین... دعای من اون لحظات فقط سلامتی عزیزان و گشایش و فرج آقا بود....

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 20:48

روز آینده، دوشنبه از تهران راهی میشیم. ایشالا سه شنبه مرز مهرانو رد میکنیم و باز هم زنده شدن خاطرات دو سفر قبل.... این دومین اربعین ما در کربلاست.... این سفرو در حالی میرم که حال روحی و روانی ام به لطف خدا و حضرت سیدالشهدا و کلاسهای روانشناسی خیلی خیلی بهتر از قبل است.. و مطمئنم این کلاسها و رهایی از خیل عظیم مشکلاتم استجابت دعایم زیر قبه حضرت مهرماه همین امسال بوده ... همون تک مصرعی که روبروی باب الراس الحسین الهام شد، که تفسیرش برای من یک ظاهر معمولی بود و استاد تفسیری از بطنش در آورد که استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 20:48

بعد از ی دوره ی طولانی با اینکه اینجا در حال خاک خوردن بود و جذابیتهای بسیار اینستاگرام و تلگرام و کلا دنیای مجازی هوس کردم ی سری به این دفتر خاطرات قدیمی بزنم... آخرین باری که مطلب نوشتم بعد از کربلای پر ماجرای اربعین پارسال بود که تازه ۱ ساعت قبل از سفر فهمیدم ی مسافر کوچولو همراه دارم.... وحالا در حالی که دارم این مطلبو مینویسم عشق و نفسم دختر نازنینم فاطمه حسنا خانوم کوچولو کنارم لالا کرده. در حالیکه هنوز چند روز به دو ماهگیش مونده.... دخمر کوشولوی مامان متولد روز پر خاطره ی پنج پنج نود و پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 20:48

سلام ، بعد از چندین سال

با دریایی مشکلات حاد و لاینحل و کلی توسل و تضرع به درگاه اهل بیت ، هوایی شدم بیام سری به وبلاگم بزنم یاد ایامی که با کلی انرژی مینوشتم بخیر ، الان یک قدمی اخر دنیا وایسادم

من به تو بیشتراز همه محتاجم یا صاحب الزمان عج ....

یا صاحب الزمان

یا صاحب الزمان

یا صاحب الزمان

مددی ....

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 20:48

سلام ، بعد از چندین سال

با دریایی مشکلات حاد و لاینحل و کلی توسل و تضرع به درگاه اهل بیت ، هوایی شدم بیام سری به وبلاگم بزنم

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: جمعه 8 مهر 1401 ساعت: 21:22

بعد از ی دوره ی طولانی با اینکه اینجا در حال خاک خوردن بود و جذابیتهای بسیار اینستاگرام و تلگرام و کلا دنیای مجازی هوس کردم ی سری به این دفتر خاطرات قدیمی بزنم... آخرین باری که مطلب نوشتم بعد از کربلای پر ماجرای اربعین پارسال بود که تازه ۱ ساعت قبل از سفر فهمیدم ی مسافر کوچولو همراه دارم....  وحالا در حالی که دارم این مطلبو مینویسم عشق و نفسم دختر نازنینم فاطمه حسنا خانوم کوچولو کنارم لالا کرده. در حالیکه هنوز چند روز به دو ماهگیش مونده....دخمر کوشولوی مامان متولد روز پر خاطره ی پنج پنج نود و پنج......... بهترین و لذت بخش ترین و دوس داشتنی ترین حس دنیا مادر شدن.... و واقعا آدم بعد از اینکه خودش فرزند دار میشه، معنای واقعی مادر رو میفهمه. الان دو ماهه که مجنون و دیوونه ی مادر خودمم و از این غربت فقط ی لحظه در آغوش کشیدن مادرم آرزومه. همه ی زندگیم دخترم و مادرم و همسر عزیز تر از جانم که شهید زنده ی دنیای من.... عشق خانواده و محبتشون تمام وجودمو فرا گرفته...  از عظمت خدا متحریم و هزاران بار شاکر درگاه الهی.... حرف بسیار دارم اما زمان محدود..... امیدوارم فرزندان ما نسل به ظاهر مذهبی و مدعی....  سربازان امام عصر بشوند و زمینه ساز ظهورش....  چرا که از ما بخاری در نیومد..... اللهم عجل لولیک الفرج.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 22:50


*به نام یگانه معشوق بی همتا*

خاطــــری آشــفته دارم چون پریــشان تــــوام
ســـاکن اقلــــیم داغ کـــــوی هجــــران تـــوام
خانه بر دوش نســـیم حســـرتم در کوی هجر
گر چه می بینم به خواب وصــل مهمان تـــوام

****
من آنم
عاشق دیروز و امروز و فردای خدا یم ..

*ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست *

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 14:03

مگه ارباب صدامو یادش میره.... 

گریه هامو یادش میره..... 

آخه مگه تذکره ی کربلا مو یادش میره..... 

حاج عبدالرضا هلالی.... 

تقدیم به وحید... 

برچسب: الحرمین, نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 15:20

خوبه ولی کافی نیس!گفتن مطالب شخصی از زندگی خصوصی در قالب وبلاگ صرفا اونجایی مورد تحسین بوده و محلی از اعراب دارد که برای خواننده و البته بیننده مطالب و تصایر، جذاب، آموزنده و راهگشا باشد. بهتره مطالبی درج شود که تفکر و تحرکی در دیگران ایجاد کنیم. و صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 15:20

فردا، دوشنبه از تهران راهی میشیم. ایشالا سه شنبه مرز مهرانو رد میکنیم و باز هم زنده شدن خاطرات دو سفر قبل.... این دومین اربعین ما در کربلاست.... این سفرو در حالی میرم که حال روحی و روانی ام به لطف خدا و حضرت سیدالشهدا و کلاسهای روانشناسی خیلی خیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 15:20

مگه ارباب صدامو یادش میره....

گریه هامو یادش میره.....

آخه مگه تذکره ی کربلا مو یادش میره.....

حاج عبدالرضا هلالی....

تقدیم به وحید...

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 1:05

این هفته ۵ اسفند پس از ۳۳ سال تکرار زمان. تکرار تولد پرمهر پسری در روز میلاد حضرت زینب (س) آن بانوی صبور و اسوه ی استقامت. و زمان تکرار میشود و تو دوباره در همان روزی که متولد شدی دوباره زنده میشوی.زنده میشوی تا بسازی زندگی کسی دیگر را و شاید کسان دیگر..... چه خوب است دلت همیشه بهاری. و صبر و استقامت پیشه ی زندگیت.... چه خوب میشود طعم پدر بودن سالهای بعد هدیه زیباتری برایت باشد... همراه و همسفر زندگی ام آرزو دارم هیچ گاه غم و اندوه و غصه های تو رانبینم... امیدوارم همیشه صبور و محکم و مقاوم باشی...... یاد خدا مثل نفس کشیدن همیشه همراهت، عشق و زندگی من.... تولدت مبادامه مطلب

برچسب: تولدت مبارک,تولدت مبارک عشقم,تولدت مبارک اندی,تولدت مبارک عزیزم,تولدت مبارک دوستم,تولدت مبارک رفیق,تولدت مبارک خنده دار,تولدت مبارک دوست,تولدت مبارک متن,تولدت مبارک رسمی, نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 1:05

خوبه ولی کافی نیس!گفتن مطالب شخصی از زندگی خصوصی در قالب وبلاگ صرفا اونجایی مورد تحسین بوده و محلی از اعراب دارد که برای خواننده و البته بیننده مطالب و تصایر، جذاب، آموزنده و راهگشا باشد. بهتره مطالبی درج شود که تفکر و تحرکی در دیگران ایجاد کنیم. و صد البته تذکری باشد برای مومنین ( فذکر ان الذکری تنفع المومنین) به امید آنکه توشه و باقیات صالحاتی برایمان ثبت شود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 1:05

صفحه بندی